#fadi

23.7K Posts

1 day ago

Hahaha har aldrig sätt juna så kärleksfull och arg😩 hur han stirrar mot mina ögon och ler medans jag sjunger... wayway😂 o aldrig sätt han få damp så ja tänkte jalla mixar lite, KOLLA hela och slutet den e dunder slutet slutet e DUNDEEER #SkaBliMovieMaker #2TimeMuayThaiChampion #JahniSkaVaraGladAttJagInteFickEnH öger #BANANA #BANAN #biceps #halelluja #Singer #BinBangDon #LionelRichie #stuckonyou #FADI #FADI #FADI #FADI #FADI #FADI #FADI #FADI #BEARD #BEARD #jallaK öraRyggBiceps #skaV ändaGymmetUppOchNer

1 day ago

می دانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟ اصلأ بگذار از اول برایت بگویم . . . قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم . . . مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چند سال بزرگتر میشوی . . . می خواستم وقتی از عشق تو می گویم بزرگ باشم . . . بعد از آن دو استکان چای ریختم ، بین خودمان بماند اما دستم را سوزاندم و نتوانستم بگویم آخ ، بلکه دلم آرام بگیرد ، مجبور بودم چون مادر اگر می فهمید بزرگ شدنم را باور نمی کرد . . . دست سوخته أم را زیر سینی پنهان کردم چای را مقابلش گذاشتم و کنارش نشستم ، عشقت توی دلم مثل قند آب میشد و نمی دانستم از کجا باید شروع کنم . . . با تردید گفتم : " مادر جان ، اگر آدم عاشق باشد زندگی چقدر دلنشین تر بر آدم میگذرد ، نه ؟ " عینک مطالعه را از چشمش برداشت و نگاهش را به موهایم دوخت ، انگار که حساب کار دستش آمده باشد ، نگاهش را از من گرفت و بین گل های قالی ، گم کرد . . . " عشق " چیز عجیبی ست دخترکم ، انگار که جهانی را توی مردمک چشمت داشته باشی و دیگر هیچ نبینی ، هیچ نخواهی و با تمام ندیدن ها و نخواستن ها بازهم شاد باشی و دلخوش . . . عشق اما خطرات خاص خودش را دارد ، عاشق که باشی باید از خیلی چیزها بگذری ، گاهی از خوشی هایت ، گاهی از خودت ، گاهی از جوانی أت . . . دستی به موهای کوتاهش کشید و ادامه داد : عاشقی برای بعضی ها فقط از دست دادن است . . . برای بعضی ها هم بدست آوردن . . . اما من فکر می کنم زن ها بیشتر از دست می دهند . . . گاهی موهایشان را ، که مبادا تار مویی در غذا معشوقه ی شان را بیازارد . . . گاهی ناخن های دستشان را ، که مبادا تمیز نباشد و معشوقه شان را ناراحت کند . . . گاهی عطرشان را توی آشپزخانه با بوی غذا عوض می کنند . . . دستشان را می سوزانند و آخ نمی گویند . . . مکث کرد و سوختگی روی دستش را با انگشت پوشاند : " گاهی نمی خرند ، نمی پوشند ، نادیده می گیرند که معشوقه شان ناراحت نشود . . . تازه ماجرا ادامه دار تر میشود وقتی زن ها حس مادری را تجربه می کنند ، عشقی صد برابر بزرگتر با فداکاری هایی که در زبان نمی گنجد . . . دخترکم عاشقی بلای جان آدم نیست اما اگر زودتر از وقتش به سرت بیاید از پا در می آیی . . . لبخندی زدم ، از جایم بلند شدم و به اتاقم رفتم ، جای سوختگی روی دستم واضح تر شده بود ، رو به روی آینه ایستادم و به خودم نگاه کردم... عاشقی چقدر به من نمی آمد ، موهایم را بافتم ، دلم می خواست دختر کوچک خانواده بمانم ، برای بزرگ شدن زود بود... خیلی زود... #Fadi

Load MoreLoading fail Click retry
Loading More......