#agameoftones

9.1M Posts

52 seconds ago

Solitary yellow rose This caught my eye at the Flower Dome yesterday. Gardens by the Bay needs to hold a rose exhibit. It's by far the most understated but key feature of the glass conservatory. If I want to shoot roses in Singapore, this is the place I'll head to. 🌹 . . . . . . . . . . . . . #nikon #d800 #zeisslens #100mm #macro #manualfocus #nature #outdoors #garden #rose #yellow #sgig #exploresingapore #visitsingapore #nparksbuzz #exploretocreate #travelgram #artofvisuals #visualsoflife #agameoftones #igmasters #huffpostgram #natgeoyourshot #flowerporn #latergram

56 seconds ago

Elvis Presley and Ann Marget ✨

1 minute ago

Red Leader

1 minute ago

Photo by @igorcibulsky ⠀ В продолжении пленочной темы с Алтая. Телецкое озеро⚓️ ⠀ ⠀ • • Official tag ➤ #instaaltai ⠀ ⠀ ▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂▂

1 minute ago

Peak Design has been so great to me over the past couple of years as a Partner/Sponsor and I'm always excited to test out their latest and greatest! This new Everyday Backpack 30L has been great so far and I'm looking forward to using it on my major trips coming up in California, New York and maybe even back to Chicago! --- Get 10% off this and other PD gear with PROMO CODE: "PROFCHOICE" and check out my blog for more info on their gear! ___________________________ Sony Alpha Imaging Collective Ambassador ___________________________ Visit BLOG for Lightroom Presets Become a PATRON for online Classes www.professorhines.com @peakdesign

1 minute ago

Don't tell a lie on me, I won't tell the truth about you. Patience.

1 minute ago

... سیگار داری؟ در بهترین حالت ممکن روزی خواهد رسید که دست در دست دیگری گذرت بر حسب اتفاق به خیابان خلوتی می افتد و کافه ای پیدا می کنید برای صرف چای، یا شاید مثلا هوس چیپس و پنیر کرده باشی، داخل می شوید و پشت میز کنار شومینه می نشینید، دست های یخ زده ات را گرفته و لبخند می زند، شوخی هایش بالا می گیرد و صدای خنده ات فضای کافه را پر می کند و نگاه همه را به سمت خودت می کشی، حتی آن مرد میانسالی که تنها گوشه ای نشسته و دوربین عکاسی اش را روی میز گذاشته و در دفترچه اش حرفهایی می نویسد، نگاهت می کند و برای یک آن پرتاب می شوید به بیست سال قبل، وقتی که با هم به این کافه می آمدیم، همیشه پاکت خالی سیگارت به با هم بودنمان می رسید و پاکت های پر، سهم نیمه شب های دزدکی پشت پرده اتاقت بود، لبخند می زدی و می پرسیدی " سیگار داری؟ " لبخند می زدم و دو نخ می گیراندم به لب، مدل روشن کردنم را دوست داشتی، سیگارت را که می گرفتی یک دل سیر چند کام اولت را نگاه می کردم و بعد آرام در ذهنم مرور می شد " با آتش آغوش تو می شود سیگار روشن کرد؟ " چیپس و پنیر مشترک و دو لیوان چای و مرور عکسهای بعد از ظهری که باید سریع تر آماده می شدند برای پست کردن و روزهایی که غرق یکدیگر بودیم و فارغ از خودمان و بعد، رویاهای دست و پا گیر و وقت کشمان که کم کم یادمان دادند، کمتر برای یکدیگر وقت داشته باشیم و حالا تو، آن طرف دست در دست دیگری نشسته ای و به نظر می رسد آغوشت خودت را هم گرم نمی کند، چه رسد به روشن کردن سیگار... لبخند می زنیم و نگاه می دزدیم از یکدیگر، می روم حساب کنم، به کافه چی می گویم " میز پای شومینه هم به حساب من، فقط لطف کنید این پاکت و فندک را هم برایشان ببرید " گذارم دیگر به آن خیابان و آن کافه تخواهد افتاد، تو هم فکر نمی کنم دیگر بتوانی چیپس و پنیر مشترکی داشته باشی... در بهترین حالت روزی دوباره بر حسب اتفاق گذارمان به یکدیگر می افتد و...

Load MoreLoading fail Click retry
Loading More......